شروع وداع با پوشک
سلام عزیز دلممممممممم
چند وقتی میشه که بابا جونی و مامان جونی و خاله هام بدجور گیر دادن که از پوشک بگیرمت و یادت بدم که بری دستشویی
آخه همه میگن داری بزرگ میشی و وقتش میگذره و هرچی بزرگتر بشی سخت تر قبول میکنی که دیگه پوشک نشی
منم که خیلی از این مرحله و پروژه میترسیدم تا هفته قبل یک گوشم در بود و یک گوشم دروازه
و به طور جدی باهات تمرین نمیکردم و میگفتم و صبر میکنم تا خودت دیگه نخوای پوشک شی و بری دستشویی واسه ج.ی.ش . و پ.ی.پ.ی
البته از اسفند ماه سال
گذشته گاهی میبردمت دستشویی و تو هم گاهی وقتا همکاری میکردی و اونجا کارتو انجام میدادی و کلی تشویق میشدی
ولی اکثر وقتها توی پوشک کارتو میکردی و تمومممم![]()
اما بالاخره هفته گذشته عزمم را جزم کردم و تصمیم گرفتم به طور جدی واسه از پوشک گرفتنت اقدام کنم
البته تصمیمم وقتی جدی تر شد و عزمم جزم تر که مطالب خاله سارا(مامان تارا جون) و خاله الهه(مامان
یسنا جون) در مورد از پوشک گرفتن دخملای نازشون را خوندم و دیدم که موفق شدن و کلی ازشون
یاد گرفتم واسه شروع کار و نحوه انجامش.
از همین جا هم از هردوتا خاله مهربون تشکر میکنم
بخاطر تمرین های چند ماه گذشته از دستشویی رفتن و ج.ی.ش و پ.ی.پی کردن اونجا پیش زمینه داشتی و
کارم یه کم راحتتر بود اما بازم چون خیلی لجبازی و بازیگوش خیلی سخت قبول میکردی که بری دستشویی و
اونجا.....
از روز سه شنبه سوم مرداد تمرین جدی را شروع کردم و صبح تا از خواب بیدار شدی بردمت دستشویی و تو
با راحتی اونجا ج.ی.ش.ت. را کردی و کلی تشویق شدی و چون عاشق این هستی که اسپری خوشبو کننده را بزنی بهت اجازه دادم تا به قول خودت پیس بزنی و این شد جایزه ات![]()
بعد اومدن از دستشویی دیگه پوشکت نکردم و گفتم از این به بعد پوشک نداری و میتونی راحت باشی و تو یه عالمه خوشحال شدی و بالا و پایین پریدی![]()
یکی از شرت عینکی هات را پات کردم تا یه وقت اگه پ.ی.پ.ی کردی بیرون نریزه و خونه کثیف نشه.البته دیگه دل و زده بودم به دریا و با همه چی کنار اومده بودم
تا ظهر چند دفعه بردمت دستشویی که فقط یک مرتبه همکاری کردی و بقیه دفعات گفتی ندارم و زود رفتی بیرون از دستشویی و فراررررررر
تا اینکه یه مرتبه درست چند دقیقه بعد اومدن از دستشویی و اینکه گفته بودی ندارم دیدم داری بد راه میری و تا اومدم نگاه کردم دیدم که بلهههههههههههه.پ.ی.پ.ی کردی تو شرتت
اون لحظه
خیلی عصبانی شدم و دست خودم نبود و کلی باهات دعوا کردم که چرا اینکارو کردی و تو گریه ات گرفت و گفتی که شرت نمیخوام میخوام پوشک ببندم
و این بیشتر عصبی ام کرد و باعث شد بعد تعویض لباست باهات قهر کنم و از ترس اینکه باز بی خبر کارتو بکنی پوشکت کنم
عصر اون روز یه دفعه یاد مطالب وبلاگ یسنا جون و کار خاله الهه افتادم که به یسنا واسه دستشویی رفتن
برچسب میدادن.ازت پرسیدم که ج.ی.ش داری و میخوای بریم دستشویی که باز نگفتی نه.منم گفتم اگه
بیای و ج.ی.ش.ت را بریزی تو دستشویی بهت برچسب میدم تا بزنی به دیوار دستشویی و این کار باعث شد بیای و به شوق برچسب ج.ی.ش کنی
اونروز تا شب چند دفعه اومدی دستشویی و کارتو انجام دادی و جایزه برچسب میزدی به دیوار و کلی ذوق میکردی
روز 4شنبه رفتیم با بابایی واست شرت آموزشی گرفتیم .تا از اون به بعد توی خونه بازت بزاریم و آموزشت را جدی تر کنیم.
اونروز هم به خاطر شوق و ذوق برچسب زدن خوب همکاری کردی و اصلا پوشکت را خیس نکردی
روز پنجشنبه از صبح رفتیم خونه باباجونی اینا.چون شب همه افطاری دعوت باباجونی بودن رفتیم اونجا کمک
اونجا اصلا حاضر نبودی بری ج.ی.ش کنی تو دستشویی و ممانعت میکردی .البته پوشکت کرده بودم چون نمیخواستم اونجارو کثیف کنی
مطمئن بودم که ج.ی.ش داری و داری لج میکنی.آخه از شب
قبلش خودتو خیس نکرده بودی. بالاخره یکی از دفعاتی که میخواستم ببرمت تا شاید کارتو بکنی بردمت تو
دستشویی روی حیاط و اونجا زود کارتو کردی و فهمیدم که بخاطر اصرار من و لجی که کرده بودی نمیخواستی
تو دستشویی داخل ساختمان ج.ی.ش کنی و از اون به بعدش همش بردمت اونجا و با کلی وعده جایزه کارتو میکردی و بعدش کل افراد خونه تشویقت میکردن
تا شب که مهمونا اومدن و تو
سرگرم بازی شدی و دیگه حاضر نشدی بیای دستشویی و منم اذیتت نکردم و اونشب باز تو پوشک کارتو کردی .
تا آخر شب که اومدیم خونه خودمون و تو راحت رفتی دستشویی ج.ی.ش و برچسب به دیوار و مسواک و لالا
از اونشب دیگه توی خونه پوشک نشدی و با شورت آموزشیت
هستی همش.
یه خصوصیت خوبت اینه که تا وقتی خوابی اصلا ج.ی.ش نمیکنی و خودتو خیس نمیکنی و از این بابت خیالم راحته راحته.
روز جمعه خونه بودیم و هر یک ساعت میرفتیم دستشویی و تو اکثر وقتها کارتو میکردی و دفعات کمی گفتی
ندارم و اومدیم بیرون.و از همه مهمتر واسه اولین دفعه بعد شروع پروژه رفتی دستشویی واسه پ.ی.پ.ی و این یه نقطه مثبت بود 
شب واسه افطاری دعوت خاله فریبا و عمو ایمان بودیم واسه بدنیا اومدن گل دخملشون ماندانا کوچولو
چون هنوز خودت نمیگفتی که ج.ی.ش دارم قبل بیرون رفتن بردمت دستشویی و ج.ی.ش کردی و باز پوشکت
کردم اما بهت مرتب یادآوری میکردم که نباید ج.ی.ش.ت را بریزی تو پوشک و باید بریم دستشویی.اما تردید داشتم که یادت بمونه و پوشکت را خیس نکنی.
تو تالار از اولش شروع کردی به خوردن
آجیل و قهوه و میوه وآب .منم گفتم که حتما خودتو خیس کردی تا اون موقع و هیچی بهت نگفتم دیگه .تا اینکه لحظه ای که شام را آوردن گفتی مامانی ج.ی.ششششششششششش
من که باورم
نمیشد اما اون لحظه به حرفت اعتماد کردم و بغلت کردم و زود رسوندمت به دستشویی و همش تا رسیدیم میگفتم مامانی نریزیش نگهش دار الان میرسیم
وقتی بازت کردم دیدم واییییییی خیس نکردی و راست
میگی و واقعا ج.ی.ش داری .کلی تشویقت کردم وبوسیدمت و بعد انجام کارت با خوشحالی برگشتیم پیش بابایی و خاله عاطی
هنوز پنج دقیقه نگذشته بود که دوباره گفتی ج.ی.ششششش.خاله و
بابایی گفتن الکی میگی و میخوای باز بری و بگردی .اما من بهت اعتماد کردم و بردمت و دیدم که بلهههه بازم ج.ی.ش گفتن واقعیت داره و الکی و نیومدیم
سربلند از اعتمادم بهت برگشتیم و دیگه تا بازگشت به خونه پوشکت را هم خیس نکردی![]()
روز بعد هم با شورت بودی و دیگه پوشک نشدی و فقط یک مرتبه وقتی روی رختخوابت نشسته بودی یه
کوچولو از دستت در رفت و یه کم خیسش کردی ولی در کل دختر خوبی بودی و همکاریت عالی بود.گرچه
هنوز خودت اطلاع نمیدی که جیش داری و من باید خودم مرتب ببرمت.اما همینکه همکاری میکنی خیلی عالیه و شروعمون خداروشکر با موفقیت بوده تا اینجا و شکست نخوردیم![]()
راستی واسه هر دفعه دستشویی رفتنت و ج.ی.ش. کردن یا پ.ی.پ.ی. کردنت یه برچسب دیوار میزنی و هر دفعه هم باید دندوناتو واست مسواک بزنم
احتمالا تا وقتی که تو کاملا یاد بگیری و خودت بری دستشویی کل دیوارای دستشویی با برچسب پر میشه
و یه عالمه خمیر دندون باید بخریم
در ضمن بابا علی هم بهت قول داده که اگه همیشه دخمل خوبی باشی و بری دستشویی و شرتت را خیس
نکنی واست یه کامیون بزرگ مثل اونی که واسه بردیا خریدیم بخره و این هم شده یکی دیگه از انگیزه هات واسه رفتن به دستشویی و خیس نکردن خودت
یسنا جونم امیدوارم هرچه زودتر این مرحله هم با موفقیت تموم شه و بتونیم این پروژه را هم مثل از شیر
گرفتنت با خوبی و خوشی به پایان برسونیم
دوست دارم جوجه کوچولوی مامان

و موفقیت کامل به پایان برسونیم


شروع وداع با پوشک
