یسنا                                                                                             یسنا ، تا این لحظه: 16 سال و 6 ماه و 9 روز سن داره

یسنا گلی

شروع وداع با پوشک

1391/5/8 18:41
نویسنده : مامانی
2,186 بازدید
اشتراک گذاری

سلام عزیز دلمممممممممشکلکهای جالب آروین

 چند وقتی میشه که بابا جونی و مامان جونی و خاله هام بدجور گیر دادن که از پوشک بگیرمت و یادت بدم که بری دستشوییآخه همه میگن داری بزرگ میشی و وقتش میگذره و هرچی بزرگتر بشی سخت تر قبول میکنی که دیگه پوشک نشیمنم که خیلی از این مرحله و پروژه میترسیدم تا هفته قبل یک گوشم در بود و یک گوشم دروازه و به طور جدی باهات تمرین نمیکردم و میگفتم و صبر میکنم تا خودت دیگه نخوای پوشک شی و بری دستشویی واسه ج.ی.ش . و پ.ی.پ.ی البته از اسفند ماه سال

گذشته گاهی میبردمت دستشویی و تو هم گاهی وقتا همکاری میکردی و اونجا کارتو انجام میدادی و کلی تشویق میشدی ولی اکثر وقتها توی پوشک کارتو میکردی و تمومممم

اما بالاخره هفته گذشته عزمم را جزم کردم و تصمیم گرفتم به طور جدی واسه از پوشک گرفتنت اقدام کنم 

البته تصمیمم وقتی جدی تر شد و عزمم جزم تر که مطالب خاله سارا(مامان تارا جون) و خاله الهه(مامان

یسنا جون) در مورد از پوشک گرفتن دخملای نازشون را خوندم و دیدم که موفق شدن و کلی ازشون

یاد گرفتم واسه شروع کار و نحوه انجامش.  از همین جا هم  از هردوتا خاله مهربون تشکر میکنم

 

 

بخاطر تمرین های چند ماه گذشته از دستشویی رفتن و ج.ی.ش و پ.ی.پی کردن اونجا پیش زمینه داشتی و

کارم یه کم راحتتر بود اما بازم چون خیلی لجبازی و بازیگوش خیلی سخت قبول میکردی که بری دستشویی و

اونجا.....

از روز سه شنبه سوم مرداد تمرین جدی را شروع کردم و صبح تا از خواب بیدار شدی بردمت دستشویی و تو

با راحتی اونجا ج.ی.ش.ت. را کردی و کلی تشویق شدی و چون عاشق این هستی که اسپری خوشبو کننده را بزنی بهت اجازه دادم تا به قول خودت پیس بزنی و این شد جایزه ات

بعد اومدن از دستشویی دیگه پوشکت نکردم و گفتم از این به بعد پوشک نداری و میتونی راحت باشی و تو یه عالمه خوشحال شدی و بالا و پایین پریدی

یکی از  شرت عینکی هات را پات کردم تا یه وقت اگه پ.ی.پ.ی کردی بیرون نریزه و خونه کثیف نشه.البته دیگه دل و زده بودم به دریا و با همه چی کنار اومده بودم تا ظهر چند دفعه بردمت دستشویی که فقط یک مرتبه همکاری کردی و بقیه دفعات گفتی ندارم و زود رفتی بیرون از دستشویی و فراررررررر

تا اینکه یه مرتبه درست چند دقیقه بعد اومدن از دستشویی و اینکه گفته بودی ندارم دیدم داری بد راه میری و تا اومدم نگاه کردم دیدم که بلهههههههههههه.پ.ی.پ.ی کردی تو شرتتاون لحظه

خیلی عصبانی شدم و دست خودم نبود و کلی باهات دعوا کردم که چرا اینکارو کردی و تو گریه ات گرفت و گفتی که شرت نمیخوام میخوام پوشک ببندمو این بیشتر عصبی ام کرد و باعث شد بعد تعویض لباست باهات قهر کنم و از ترس اینکه باز بی خبر کارتو بکنی پوشکت کنم

عصر اون روز یه دفعه یاد مطالب وبلاگ یسنا جون و کار خاله الهه افتادم که به یسنا واسه دستشویی رفتن

برچسب میدادن.ازت پرسیدم که ج.ی.ش داری و میخوای بریم دستشویی که باز نگفتی نه.منم گفتم اگه

بیای و ج.ی.ش.ت را بریزی تو دستشویی بهت برچسب میدم تا بزنی به دیوار دستشویی و این کار باعث شد بیای و به شوق برچسب ج.ی.ش کنی

اونروز تا شب چند دفعه اومدی دستشویی و کارتو انجام دادی و جایزه برچسب میزدی به دیوار و کلی ذوق میکردی

روز 4شنبه رفتیم با بابایی واست شرت آموزشی گرفتیم .تا از اون به بعد توی خونه بازت بزاریم و آموزشت را جدی تر کنیم.اونروز هم به خاطر شوق و ذوق برچسب زدن خوب همکاری کردی و اصلا پوشکت را خیس نکردی

روز پنجشنبه از صبح رفتیم خونه باباجونی اینا.چون شب همه افطاری دعوت باباجونی بودن رفتیم اونجا کمکاونجا اصلا حاضر نبودی بری ج.ی.ش کنی تو دستشویی و ممانعت میکردی .البته پوشکت کرده بودم چون نمیخواستم اونجارو کثیف کنی مطمئن بودم که ج.ی.ش داری و داری لج میکنی.آخه از شب

قبلش خودتو خیس نکرده بودی. بالاخره یکی از دفعاتی که میخواستم ببرمت تا شاید کارتو بکنی بردمت تو

دستشویی روی حیاط و اونجا زود کارتو کردی و فهمیدم که بخاطر اصرار من و لجی که کرده بودی نمیخواستی

تو دستشویی داخل ساختمان ج.ی.ش کنی و از اون به بعدش همش بردمت اونجا و با کلی وعده جایزه کارتو میکردی و بعدش کل افراد خونه تشویقت میکردنتا شب که مهمونا اومدن و تو

سرگرم بازی شدی و دیگه حاضر نشدی بیای دستشویی و منم اذیتت نکردم و اونشب باز تو  پوشک کارتو کردی .تا آخر شب که اومدیم خونه خودمون و تو راحت رفتی دستشویی ج.ی.ش و برچسب به دیوار و مسواک و لالا از اونشب دیگه توی خونه پوشک نشدی و با شورت آموزشیت

هستی همش.

یه  خصوصیت خوبت اینه که تا وقتی خوابی اصلا ج.ی.ش نمیکنی و خودتو خیس نمیکنی و از این بابت خیالم راحته راحته.

روز جمعه خونه بودیم و هر یک ساعت میرفتیم دستشویی و تو اکثر وقتها کارتو میکردی و دفعات کمی گفتی

ندارم و اومدیم بیرون.و از همه مهمتر واسه اولین دفعه بعد شروع پروژه رفتی دستشویی واسه پ.ی.پ.ی و این یه نقطه مثبت بود

شب واسه افطاری دعوت خاله فریبا و عمو ایمان بودیم واسه بدنیا اومدن گل دخملشون ماندانا کوچولوشکلکهای جالب و متنوع آروین

چون هنوز خودت نمیگفتی که ج.ی.ش دارم قبل بیرون رفتن بردمت دستشویی و ج.ی.ش کردی و باز پوشکت

کردم اما بهت مرتب یادآوری میکردم که نباید ج.ی.ش.ت را بریزی تو پوشک و باید بریم دستشویی.اما تردید داشتم که یادت بمونه و پوشکت را خیس نکنی.تو تالار از اولش شروع کردی به خوردن

آجیل و قهوه و میوه وآب .منم گفتم که حتما خودتو خیس کردی تا اون موقع و هیچی بهت نگفتم دیگه .تا اینکه لحظه ای که شام را آوردن گفتی مامانی ج.ی.شششششششششششمن که باورم

نمیشد اما اون لحظه به حرفت اعتماد کردم و بغلت کردم و زود رسوندمت به دستشویی و همش تا رسیدیم میگفتم مامانی نریزیش نگهش دار الان میرسیم وقتی بازت کردم دیدم واییییییی خیس نکردی و راست

میگی و واقعا ج.ی.ش داری .کلی تشویقت کردم وبوسیدمت و بعد انجام کارت با خوشحالی برگشتیم پیش بابایی و خاله عاطیهنوز پنج دقیقه نگذشته بود که دوباره گفتی ج.ی.ششششش.خاله و

بابایی گفتن الکی میگی و میخوای باز بری و بگردی .اما من بهت اعتماد کردم و بردمت و دیدم که بلهههه بازم ج.ی.ش گفتن واقعیت داره و الکی و نیومدیم  سربلند از اعتمادم بهت برگشتیم و دیگه تا بازگشت به خونه پوشکت را هم خیس نکردی

روز بعد هم با شورت بودی و دیگه پوشک نشدی و فقط یک مرتبه وقتی روی رختخوابت نشسته بودی یه

کوچولو از دستت در رفت و یه کم خیسش کردی ولی در کل دختر خوبی بودی و همکاریت عالی بود.گرچه

هنوز خودت اطلاع نمیدی که جیش داری و من باید خودم مرتب ببرمت.اما همینکه همکاری میکنی خیلی عالیه و شروعمون خداروشکر با موفقیت بوده تا اینجا و شکست نخوردیم

راستی واسه هر دفعه دستشویی رفتنت و ج.ی.ش. کردن یا پ.ی.پ.ی. کردنت یه برچسب دیوار میزنی و هر دفعه هم باید دندوناتو واست مسواک بزنماحتمالا تا وقتی که تو کاملا یاد بگیری و خودت بری دستشویی کل دیوارای دستشویی با برچسب پر میشهو یه عالمه خمیر دندون باید بخریم

در ضمن بابا علی هم بهت قول داده که اگه همیشه دخمل خوبی باشی و بری دستشویی و شرتت را خیس

نکنی واست یه کامیون بزرگ مثل اونی که واسه بردیا خریدیم بخره و این هم شده یکی دیگه از انگیزه هات واسه رفتن به دستشویی و خیس نکردن خودت

یسنا جونم امیدوارم هرچه زودتر این مرحله هم با موفقیت تموم شه و بتونیم این پروژه را هم مثل از شیر

گرفتنت با خوبی و خوشی به پایان برسونیم

دوست دارم جوجه کوچولوی مامانشکلکهای  جالب  آروین شکلکهای  جالب  آروین

و موفقیت کامل به پایان برسونیم

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (16)

سمانه مامان پارسا جون
8 مرداد 91 19:30
به به مبارکه یسنا جونم دیگه خانوم شده
مامانی موفق باشی


خاله هنوز خیلی مونده تا خانوم بشم!!!!!!!یکی در میون یادم میره بزرگ شدم!!!!!
ممنون عزیزم
مامان امیر علی
9 مرداد 91 16:39
واییییییی خدای من چقدر راحت دخترتونو تونسین بگیرین از پوشک.
منم الان 3 روزه که شروع کردم پسرمو بگیرم ولی تا حالا یه بارم همکاری نکرده و همش تو شلوارش جیش یا پی پی کرده


عزیزم کجا راحت از پوشک گرفتمششش!!!!!!!!!!
هنوز اگه نبرمش خودش عمرا نمیگه
مامان آرشیدا قند عسل
10 مرداد 91 11:31
میدونستم که دختر گلم خیلی ماهه و خوب همکاری میکنه آفرین عروسک طلایی ثابت کن که مثل همیشه بیست بیستی.


ممنون خاله.
دارم سعی میکنم ثابت کنم.اما هنوز موفق نشدم کاملا ثابت کنم


مامان آرشیدا قند عسل
10 مرداد 91 12:01
ثابت میکنه مطمئنم ، راستی قضیه این شورت آزمایشی چیه و از کجا میشه تهیه کرد؟





عزیزم آموزشی نه آزمایشی.
لوازم کودک و سیسمونی ها دارن
مامان نازنین زهرا
10 مرداد 91 12:08
سلام عزیزم وبلاگ دخملی خیلی قشنگه!من ونازنین زهرا هم خوشحال میشیم به وب نی نی سر بزنی!


سلام.ممنون عزیزم.
چشممم حتما
مامان محمد و ساقی
10 مرداد 91 12:12
سلام عزیزم.تبریک می گم.یسنا گلی دیگه داره خانم میشه.
آفرین مامانی.خسته نباشی.میدونم کار خیلی سختیه.من 3 ماه با ساقی کار کردم تا یاد گرفت.
دیگه بعد چند وقت هر دوتون راحت میشین.


سلام عزیزم.ممنون.اگه خدا بخواد بله دخملم داره بزرگ میشه.
دعا کنین موفق شیم دوتاییمون
نایسل خانم
10 مرداد 91 14:21
آخی عزیزز دلممممم
خداروشکر دخترت اینقدر فهمیده است


آره خاله جون.خیلی دخمل خوب و فهمیده ایه.فقط گاهی یادش میره بگهههه..........
مامان رادین
10 مرداد 91 15:39
سلام عزیزم
موفق باشی.


سلام عزیزم.
ممنون .
بوسسسسسسس
الهه مامان یسنا
11 مرداد 91 14:48
سلام مامان یسنا جونم عزیزم خوشحالم که مطلب من به کار شما اومده و تونستی ازش استفاده کنی. خیلی سخته خیلی باید تحمل کنی تا دختر خوشگلت یاد بگیره. موفق باشی. یسنا جونم آفرین به تو که خانم شدی


سلام عزیزم.ممنون از لطفتون و مطالب خیلی مفیدتون.
یسنا خداروشکر خوب همکاری میکنه.
خاله رایان
11 مرداد 91 15:00
سلام یسنا گلی
سلام مامانی
امیدوارم یسنا خانم زودتر با پوشک بای بای کنه
راستی خاله تولد 6 ماهگی رایان هست براش ارزو بکن مرسی


سلامممممم خاله.
ما هم امیدواریم هرچه زودتر تموم شه این پروژه.
چشممممممممم حتما.
6 ماهگیش مبارککککک
مامان مارال فرفری
11 مرداد 91 20:08
مبارک گلم به به بزرگ شدی البته راحتم شدی منم مارالم رو از پوشاک گرفتم خیلی خوبه


ممنون خاله جونم.بله دیگه دارم بزرگ میشم به قول خودم جیغر(جیگر) میشم
خوشبحالتون.واسه ما هم دعا کنین موفق شیم
باوکی سروش (پدرسروش)
12 مرداد 91 3:22
سلام دستت درد نکنه برای البومی که برای دخترت درست کردی بسیار زیبا بود خداحفظش کنه

سلام.ممنون از لطفتون.
مامان پریسا
12 مرداد 91 7:43
سلام گلم. خسته نباشید.
من هم کم کم دارم به دخملی آموزش میدم ولی هنوز اوووول راهم و هنوز هیچ اتفاق مثبتی نیفتاده.
کم کم دارم دنبال تجربیات دوستان میگردم که به اینجا رسیدم.
به نظر شما برای پریسا زود نیست که بخوام شروع کنم؟
در ضمن اگر براتون امکان داره ادرس الهه مامان یسنا جون رو هم بهم بدید که سراغ ایشون هم برم.
خوشحال میشم راهنماییم کنید.

در ضمن با اجازه لینکتون میکنم. خوشحال شدم شما رو پیدا کردم.


امیدوارم هر چه زودتر موفق شین.
چشممممم آدرسشون را میدم بهتون.
منم با کمال میل لینکتون میکنممم.
مامان ساینا
12 مرداد 91 19:18
آفرین یسنا جونم همینطوری به همکاری ادامه بده


چشمممممممممم خاله جونممممممممم
مامان پریسا
13 مرداد 91 18:33
سلام. ممنون برای راهنمایی و ادرسی که دادید. یسنا جونو میبوسم


سلام.خواهش میکنم عزیزم.کاری نکردم
الهه مامان یسنا
14 مرداد 91 12:27
سلام مامان یسنا. عکس یسنا رو توی مسابقه شرکت دادم واسه سرگرمی. دوست داشتی یه سری بزن و باز اگه دوست داشتی رأی بده
http://koodakeman91.niniweblog.com/post170.php



چشم عزیزم
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به یسنا گلی می باشد